تبليغاتX
کویر کور

کویر کور

ماها خس و خاشاکیم .... از دوز و دغل پاکیم

هنر مدرن چه می خواهد بگوید با آن خط های عجق وجقش؟

هنر مدرن یک جور عصیان در برابر هنر کلاسیک است. هنری که شهود آدم را دچار کرختی کرده بود. زیبایی اش ملال آور شده بود. زیبایی ای که همواره باید با مخلوطی از نافهمیدنی بر فهمیدنی شهود را دچار شگفتی کند. در واقع اوج هنر کلاسیک می تواند با یک عکس برابری کند. در حالیکه زیبایی یک اثر هنری بیشتر از یک عکس است. چرا؟ پس زیبایی(در هنر) چیزی فراتر از واقعی بودن بود.

در واقع زیبایی ادراک کردار مبتنی بر ریاضی مکنون در پدیده ها توسط شهود است که از طریق تداعی ها با هنر ارتباط برقرار می کند؛ و در واقع گستره این تجربیات، احساسات، عواطف و تداعی هاست که بیانگر ذوق بیننده و نبوغ هنرمند است. حال هر چه که ذوق بیننده متناسب با تجربه اش بیشتر شده، ابزار هنرمند در ارائه نبوغش گسترش یافته و متقابلا بیننده نیز توانایی(و توقع) فراتر رفتن از لایه های ظاهری اثر هنری و ادراک زیبایی های عمیق تر را بدست آورده است. این لایه ها را به صورت زیر می توان طبقه بندی کرد:

1-     وصف عینی و واقعی از اشیاء مرئی.

2-     تفسیر ذهنی درباره اشیاء توصیف شده.

3-     برخورد فردی هنرمند با زندگی به طور کلی

4-     "زیبایی"

5-     "دستخط"

بدین ترتیب مکاتب هنری امکان آن را یافته اند که از برخی لایه ها صرف نظر کرده و یا بر برخی تمرکز بیشتری داشته باشند و هر چه بیشتر به سمت خلوص در زیبایی پیش بروند.

بدین ترتیب با تاریخچه ای در هنر مواجهیم که ما را در مقابل زیبایی در سطوح مختلف قرار می دهد. حال با ماست که ذوق خود را تا کجا بسط دهیم و به کدام سطح از اثر بسنده کنیم.

 

کتاب " معنی زیبایی" اثر اریک نیوتن تلاشی ابتدایی در دست دادن تعاریفی از این واژه ها و بررسی مصداقی و توصیفی است در اینکه چه چیزهایی را زیبا می دانیم و چرا؟ چگونه ذوق انسان در درک زیبایی اش موثر است.

 

 

این کتاب را از لحاظ فلسفی مشتاق بودم بخوانم ولی به هنر مدرن جلبم کرد و گستره زیبایی بزرگتری پیش رویم قرار داد.

+ نوشته شده در  جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 16:40  توسط حاجی  | 

* شکوفه های گیلاس. آن سوی زمین. احساساتی متفاوت را تجربه می کند دخترک ژاپنی.

* هوای سرد. برف. گربه پشمالو. می چرخد در ذهن شاعر ژاپنی.

* بی تاب است بهار. بوی نوروز. صدای زاینده رود. یاد ایران می افتد پیرمرد در تنهایی.

* حالا دور از تو. سفره خالی از تو. فیل یاد هندستان کرده است.

* هویج. در کنار دو هسته آلو. تمام بازمانده آدم برفی سرسخت.

* دلم می لرزد یا دستم. یک تجربه تمام. پایان زندگی اخوان ثالث.

* بهار در می زند. نمی ایستد. فرار می کند. این را از ردش فهمیدم. پسرک شیطان.

* جا پای سنگینی دارد. امسال بهار. بهار سی سالگی.

* دلم جایی تنگ است. پیدایش کردی هوایش زا داشته باش.

* دلت به اندازه لباس های کودکی ام گشاد باد.

* بادبادک هایم را در آسمان به نثار تو پرواز داده ام. تمام آنهایی که از بند خود رهیده اند.

* کبوتر چاهی اصالت خود را فراموش نمی کند اگر چه چاه تنهایی باشد.

* چای که گرم شد. برف که از باریدن دست کشید. کمی کنارم بنشین عزیزکم.

* نقاشی هایم. عروسکم. سوزن های رنگی و کاغذ کادوها. بس نیست برایت... چیز دیگری باید بگویم

* بخند. بخند تا خون به لبانت برسد. در سفیدی برف لبهایت قشنگ تر می شود.

* برف می آید. و با گذر زمان چیزی بر پشت آدم برفی سنگینی می کند.

* کاش می شد سفره دلت پیش سفره خالی ام باز می شد.

* چاق می شوی در وسط دلتنگی هایت.

* بلند بلند می خندی. بلند بلند که نمی توان گریه کرد.

* گریه کن گریه قشنگه.

* هنوز ریش دارم. هنوز همانی هستم که بودم. ملاقات با پیری.

* سر فرو برده در خویش. به پیش می رود در برف. معلوم است. بیوه زن.

* پروانه. پرواز کن. فرصت امروز و فردا نیست.

* آدامس. زنگ. کوبیدن بر در دستشویی عمومی. فرار.

 

۰۱:۴۱ سه شنبه ۰۱/۰۱/۱۳۹۱ 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 16:9  توسط حاجی  | 

سیمین دانشور درگذشت...

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت 13:21  توسط حاجی  | 

می بینی ام عاری از تهی. بی کس از کسی. و تو نشسته ای با همه کسی با همه تهی. می بینی ام. می بینی ام تهی. می بینی ام که نیست در بر کسی. خسی. می بینی ام. رها. می بینی ام جدا. می بینی ام جدا شده از جا و ناکجا. می بینی ام زبون. می بینی ام حروم و می بینی ام به بطالت رفته از هوس. می بینی ام مرا. می بینی ام به ناسزا و رها رفته از حضر. می بینی ام در اوج خشم و داد. که هیچ کار نی توانم کرد. می بینی ام. می بینی و کنار، بنشسته بر اریکه ی تخت خدایی ات. بنشسته ای و بر گذر عمر بندگان. بر یاس و استصال روزی جویندگان. صد خنده می کنی که تو صد راه رفته ای . صد راه را بلدی و آورده ای برام. می بینی ام هنوز گر چه از ورای نخوتت. هیچ کس را ارزش دیده شدن نبود . می بینی ام هنوز. چرا کاری نمی کنی؟ می بینی ام چرا. می بینی ام ولی سر خود کرده ای به برف. همچون نگاه سرد. که کاری نمی کند. همچون سکوت تلخ که شیرین نمی کند. همچون فروع دیده که تاریکی است حاصلش. می بینی ام هنوز در سایه ی کناره ی کو ها و رهگذر. همچون تو بر من تهی هم می کند نگاه. در سایه ی نگاه تو است شاید آن. می بینمت هنوز . می بینمت هنوز در لابلای کاغذ ادیان و فلسفه. در لابلای حسی از شک و غرور خویش. می بینم ام تبه شده از هست و نیست ها. یا در کناره ای. می بینم ام خودم. می بینمم تهی شده از باد و ناپدید. از خواستن تهی. و از دوست داشتن. از خواستن تهی از آرزو رها. از ایده آل ها . از ضد حال ها. از نامجال ها. از هین و هان ها. از این و آن و مان. حالا بیا ببین. از یک طرف برون. من را قضا نکن. من را رها نکن، این از دروغ بود. سرشار از ریا. بنشین کنون دمی. از گرد و خاک چه حاصل . از فرد و زوج چه سود. از دیدن و ندیدن و از کار و بار و سود. از سود ها چه سود.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 8:0  توسط حاجی  | 

<محتوي اين نوشته ها شرح زندگي من نيست. در روزگار من حوادث مهمي رخ داده است: انقلاب مشروطه، انقلاب اكتبر، نخستين جنگ جهاني، انقراض قاجاريه، استقرار رضاشاه، جنگ دوم جهاني، تشكيل حزب توده، نفوذ روزافزون ايالت متحده آمريكا در خاورميانه، دوران حكومت مصدقي و ملي شدن نفت، استبداد محمدرضا شاه، جنگ سرد، انقلاب ايران، تشكيل جمهوري اسلامي و جنگ ايران و عراق.>
این بخشی از مقدمه کتابی است که گویا آخرین اثر بزرگ علوی است. همانطور که در مقدمه هم گفته است از سیاست گریزان بوده و این سیاست بوده که او را هر از گاهی به این سو و آن سو کشانده.

هر چه باشد بزرگ علوی آدم را یاد حزب توده می اندازد. در این کتاب خیلی نزدیکتر با حزب توده آشنا می شویم. سیاست شوروی. رواج کمونیست و ...  بخصوص این کتاب در برگیرنده حوادث و چگونگی شکل گیری انقلاب است. عجیب اینکه عبرت گرفتن از تاریخ آنقدر آسان است ولی وقتی چشم ها بسته می شود تقدیر کار خود را می کند. این کتاب دیدی نسبتا بی طرفانه و به نوعی کمیاب در مورد انقلاب در اختیار ما می گذارد. ما آثار حب یا بغض نسبت به جریانی که انقلاب را از آن خود کرد در نوشته نمی بینیم. نسبت به حزب توده و کیانوری چرا. نسبت به بعضی اعمال شاه  و ساواک چرا. غیر از انقلاب، نقل لحظه به لحظه کودتای ۲۸مرداد بسیار خواندنی، اضطراب آور و عبرت آموز است.

کتاب اندکی پراکنده است. فصل بندی نشده و یک سره است و این کمی تو ذوق می زند. بخصوص که با مقدمه ای هم که می آید و در طول روایت که دغدغه های بازگشت به وطن را مطرح می کند و تا انقلاب به درازا می کشد عطش خواننده برای شنیدن از پس از انقلاب بیشتر می شود ولی این کتاب بریده به نظر می رسد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 18:10  توسط حاجی  | 

نقدهای الهیات موجود کامل هم متوجه دو نکته است؛ یکی اینکه مجموعه کمالات برگزیده الهی نمی تواند مجموعه ای سازگار یا بی همتا باشد. دوم اینکه جای تردید دارد داوری انسانی بتواند برای صورت بخشیدن به مفهومی از خدا بسنده باشد. مسئله دیگر در خصوص روش الهیات موجود کامل این است که برداشتهای گوناگون از کمال الهی به برداشتهای متفاوت از خدا می انجامد. چنان که ابن سینا و ابن رشد ظاهراً معتقد بودند که چون خداوند به برخی چیزها علم ندارد، کامل تر است؛ در حالی که بیشتر نویسندگان مسیحی معتقدند کمال مستلزم عالم مطلق بودن است.

از کتاب "جستارهایی در فلسفه دین" ( تهیه شده در: انجمن معارف اسلامی)

صفحه ۱۸ تحت مقاله ای با عنوان "مفهوم خدا" اثر "النر استامپ"

 

خوشحال شدم از اینکه تلاشم در بی طرفی فلسفی در نخستین قدم ها به بیراهه نرفته بود. اگر چه سخت با احساساتم و تفکرات سنتی رایج مغایر بود. بحثی که با کلی کلنجار سه سال پیش مطرحش کرده بودم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 3:50  توسط حاجی  | 

عنوان اثر: انار

دسته: سرخ فام

تکنیک: گواش بر روی کاغذ

ابعاد: ۷۰ در ۱۰۰ سانتی متر

تاریخ شروع: فردای شب یلدا

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 23:56  توسط حاجی  | 

دوباره دل تنگ ات می شوم دوباره در روزی که با خود می اندیشم چگونه ناگهان همه چیز تمام شد.

بدون هیچ حادثه ای و چگونه تمام شد بدون هیچ حسی از کامیابی یا ناکامی و عقده. جز تجربه ای که با لذت هایی گذرا و خوف و رجاها سپری شد.

دوباره دل تنگ ات می شوم. در همین روز. در لایه های درونی تر وجودم. در خواب هایم که هووهایی برای تو می جستند. دوباره دل تنگ ات شدند. در حالیکه قبل از تمام شدن، هر روز، به طلب کسی می رفتند. امروز تنها تو را می جستند. تک تک حرکات معمولی ات برایشان مهم شده بود. نسبت به تو حس غیرت داشتند. پیگیرت بودند.

و با خود می اندیشم چگونه همه چیز تمام شد. بدون هیچ دلخوری ای. هیچ افراطی. تفریطی. آن موج ها کارش را کرد.  یا مثل داستان کنیزک و پادشاه کم کم رخش زرد شد و در برم برافروخت و خاموش شد.

نمی دانم چگونه تمام شد. تمام شدنی بی پایان. یعنی تمامی شد که هنوز ادامه دارد بدون عقده های جدایی طلب ادامه دارد ولی تمام شد

دل تنگ ات می شوم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 2:21  توسط حاجی  | 

تیتر هفته پیش روزنامه آرمان:"

مجلس با تصویب استفساریه ای تأیید کرد

حقوق مقامات سیاسی مادام العمرشد

حداقل 2 سال پست سیاسی شرط دریافت

...از این پس مدیران با حداقل دوسال پست سیاسی، می توانند 80 درصد حقوق مدیریتی را الی الابد دریافت کنند...

"

واقعاً یعنی چی؟

مملکته داریم؟

وقتی پای منافع به میان می آید چه سریع "مقام سیاسی" تعریف می شود طوری که شامل حال تمام آقایان بشود و آن وقت بعد سی سال هنوز به بهانه تعریف نشدن "مجرم سیاسی" ...

فکر کردم ما که دستمان کوتاه است حداقل برای کاهش عمر حضرات دعا کنیم.

پیشنهاد می شود این حقوق را برای ورثه شان هم تعیین کنند. شاید اهل و عیال شب اول قبر گرسنه سر بر بالین بگذارند. خدا را خوش نمی آید.


+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1390ساعت 21:29  توسط حاجی  | 

 

بالاخره ترازوی وزن ما هم عدد ۶۰ رو تجربه کرد.

حالا شما بفرمایید حدس می زنید از کدوم ور؟

از بالا به پایین یا از پایین به بالا ؟ . . .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت 22:15  توسط حاجی  | 

میرحسین موسوی