هنر مدرن چه می خواهد بگوید با آن خط های عجق وجقش؟
هنر مدرن یک جور عصیان در برابر هنر کلاسیک است. هنری که شهود آدم را دچار کرختی کرده بود. زیبایی اش ملال آور شده بود. زیبایی ای که همواره باید با مخلوطی از نافهمیدنی بر فهمیدنی شهود را دچار شگفتی کند. در واقع اوج هنر کلاسیک می تواند با یک عکس برابری کند. در حالیکه زیبایی یک اثر هنری بیشتر از یک عکس است. چرا؟ پس زیبایی(در هنر) چیزی فراتر از واقعی بودن بود.
در واقع زیبایی ادراک کردار مبتنی بر ریاضی مکنون در پدیده ها توسط شهود است که از طریق تداعی ها با هنر ارتباط برقرار می کند؛ و در واقع گستره این تجربیات، احساسات، عواطف و تداعی هاست که بیانگر ذوق بیننده و نبوغ هنرمند است. حال هر چه که ذوق بیننده متناسب با تجربه اش بیشتر شده، ابزار هنرمند در ارائه نبوغش گسترش یافته و متقابلا بیننده نیز توانایی(و توقع) فراتر رفتن از لایه های ظاهری اثر هنری و ادراک زیبایی های عمیق تر را بدست آورده است. این لایه ها را به صورت زیر می توان طبقه بندی کرد:
1- وصف عینی و واقعی از اشیاء مرئی.
2- تفسیر ذهنی درباره اشیاء توصیف شده.
3- برخورد فردی هنرمند با زندگی به طور کلی
4- "زیبایی"
5- "دستخط"
بدین ترتیب مکاتب هنری امکان آن را یافته اند که از برخی لایه ها صرف نظر کرده و یا بر برخی تمرکز بیشتری داشته باشند و هر چه بیشتر به سمت خلوص در زیبایی پیش بروند.
بدین ترتیب با تاریخچه ای در هنر مواجهیم که ما را در مقابل زیبایی در سطوح مختلف قرار می دهد. حال با ماست که ذوق خود را تا کجا بسط دهیم و به کدام سطح از اثر بسنده کنیم.
کتاب " معنی زیبایی" اثر اریک نیوتن تلاشی ابتدایی در دست دادن تعاریفی از این واژه ها و بررسی مصداقی و توصیفی است در اینکه چه چیزهایی را زیبا می دانیم و چرا؟ چگونه ذوق انسان در درک زیبایی اش موثر است.
این کتاب را از لحاظ فلسفی مشتاق بودم بخوانم ولی به هنر مدرن جلبم کرد و گستره زیبایی بزرگتری پیش رویم قرار داد.

